تبليغاتX
ایلیا خدابخش ( ترانه سرا)
ایلیا خدابخش ( ترانه سرا)
شنبه دوم آبان 1388
چهل تیکه ...  

نه من ، نه تو

نه من ، نه تو ، نه اسمون ، پرنده های نگرون

رها شدن تو قصه ها ، اشکای من ، با من بمون

نه من ، نه تو ، نه همنفس ، ستاره ها تویه قفس

اسمونای یخ زده ، تورو می خوان ، همین و بس

نه من ، نه تو ، نه جاده ها ، نه گم شده تو سایه ها

زندونیم تویه اتاق ، زندون و بشکن ، تو بیا

.

.

.

.

------------------------------------------------------------

کابوس

محسن با صورت عرق کرده از خواب می پرد . چند ثانیه ای به رو به رو خیره می شود . بعد نگاهش را به سمت سعید می چرخاند .

- چی شده ؟

- چی شده ؟ باز داشتی فریاد می زدی ! تو خسته نشدی؟! حتما باز کابوس دیدی که داری وسط یه بیابون بی اب و علف غرق می شی یا درست از وسط یه دره عمیق به سمت اسمون سقوط می کنی یا ... محسن دارم با تو حرف می زنم ! حواست با منه؟

- هان !

- هیچی بگیر بخواب

- چی گفتی؟

- گفتم از فردا می رم خونه علی شون می مونم . واسه تو هم می گردم یه همخونه خوب پیدا می کنم ؛ باشه؟

- اهان ؛ واسه این بیدارم کردی؟! خوب صبح به من می گفتی . باشه ، شب بخیر

پایان

------------------------------------------------------

نوجوونی

خیال می کردی که می شه با ارزوها خونه ساخت

تویه بازی زمونه ببری بدون باخت

تویه سفره جای نون ، محبت و یه کاسه ماست

نمی شه عزیز من ، بهت می گم من رک و راست

.

.

.

.