تبليغاتX
ایلیا خدابخش ( ترانه سرا)
ایلیا خدابخش ( ترانه سرا)
سه شنبه سوم دی 1387
بهار ...  


بهار


دیروز عجب روز سردی بود

من هجو یه ی نوشتم برای فصل بهار

که آغازش این گونه بود

" برف ، برف ، کسی بهار را ندیده است؟ "

و پایانش ؟

پایانی در کار نبود

چون بعد ان جمله

قلم شکست

و من

کولی خیابان ها شدم

و از هر درخت خشکیده ای

از هر گل یخ زده ای

و حتی از تمام جوی ها اب

سراغش را گرفتم


پیرزن اخموی کوچه ی ما می گفت

که نامه ای دارد از عمو نوروز

که در ان

به او با صد سلام و صد پیام عاشقانه گفته است

که بهار برای همیشه از زمین رفته است

و او دنبال همدم تازه ی می گردد


درخت کهنسال کنار خانه او

مانند من

با حرف پیرزن کمرش شکست

من برای شادی او

به تمام ترک های پیکرش قسم خوردم

که بهار می اید

درخت همسایه ارام خندید

درختان چه زود باورند


به سمت خانه می روم

دوباره برف ، گم شدن ، فراموشی

کسی نیست که دست مرا بگیرد وارام

در گوش من بگوید

پلاک خانه من چند بود؟

ایلیا خدابخش

یلدا 87