تبليغاتX
< ایلیا خدابخش ( ترانه سرا)

جزیره تنها

 

حتما با خوندن این تیتر با خودتون فکر می کنید که این مطلب درمورد کدام یک از جزیره های جنوب کشور نوشته شده است . ولی من می خوام در مورد جزیره ای بهتون بگم که در مرکز ایران قرار داره . یه جزیره که وسعت اون 4 برابر تهران و از نظر جغرافیای بین مدارهای 34 درجه و 17 دقیقه تا 37 در جه عرض شمالی و 58 دقیقه تا 57 درجه و 57 دقیق طول شرقی قرارگرفته و از شمال با استان مازندران از جنوب به استان اصفهان از شرق به استان خراسان و از غرب به استان تهران محدود شده است. نه لازم نیست نقشه رو دست بگیری تا بفهمی اسم این جزیره چیه . این جزیره سمنان نام داره. البته تا به من نخدیدی باید بگم این استان در ایران به جزیره لهجه ها معروف شده چون در میان اقیانوسی از لهجه ها قرار گرفته است و در هر شهر و روستا یا حتی محله ی این استان به یک لهجه و یا گویش خاص می کنند.


 استان سمنان در حال حاظر دارای 4 شهرستان ، 14 شهر ، 10 بخش و 28 دهستان است جمعيت استان بر اساس سر شماري سال 1381 بالغ بر 558000 نفر تخمين زده ميشود كه 5/73 درصد در مناطق شهري و 5/26 درصد در مناطق روستايي سكونت دارند


استان سمنان در دامنه جنوبی سلسله جبال البرز قرار دارد . ارتفاع ان از شمال به جنوب کاهش می یابد و به دشت کویر ختم می شود .

البته شهر سمنان از نظر تاریخی هم قدمت بالایی دارد استان سمنان در دوران باستان ، بخشی از چهاردهمین ایالت تاریخی ورن ( ورنه ) از تقسیمات شانزده گانه اوستایی بود . یرخی این ایالت را گیلان فعلی می نامند .

در تمام دوره حکومت ماد ها و هخامنشیان ، کومیسنه یا کومیشان ( قومس بعد از اسلام) جزو ایالت بزرگ پارت یا پرتو به شمار می رفت . در این دوره سمنان شهری سر حدی ایالت های پارت یا ماد محسوب می شد . به همین علت برخی ار مورخان زمانی این شهر را جزو ماد ها و گاهی جزو پارت به حساب می اورند . این ایالت در زمان ساسانی به پشتخوار گر تغییر نام داده شامل همان شهرهایی بود که در ایالت ورن وجود داشت . نام جغرافیای قومس تا اواخر دوره قاجاریه بر سر زبان ها بود .

اشکانیان ایالات ایران را به 18 بخش تقسیم کردند که یکی از ایالات مهم ان کمیسن ، قومیس یا قومس بود که نواحی سمنان و دامغان کنونی است . از زمان سلسه طاهریان تا غزنویان نیز سمنان اهمیت خود را حفظ کرد و از جمله مناطق ی بود که شاهد انبوه کشمکش ها بود . در اواخر سلطنت سلطان مسعود که بعد از مرگ سلطان محمد به به سلطنت رسید ، ایالت کومش مورد

تاخت و تاز ترکان غزنوی واقع شد . یکی از حکام معروف ایالت کومش در این دوره ، امیر اجل بن بختیار بن محمد معروف به ابو حرب بختیاری بود که بانی منار مسجد جامع سمنان و بقعه پیر علمدار دامغان بود .


پیر علمدار منار مسجد جامع


حالا بزارید براتون بگم که چه طور شد که این استان به نام سمنان نامگذاری شد


 درباره وجه تسمیه نام سمنان که به این منطقه اطلاق می‌‌شود، عقیده‌ها و نظرهای گوناگونی رایج ومعمول است :

- در گذشته‌های دور در محل آتشکده بزرگ هریس در کومش (سمنان) شهری عظیم با بت خانه‌ای بزرگ با ساختمانی رفیع و با شکوه وجود داشته است. به همین علت احتمال می‌‌رود که مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده‌اند و بت خانه بزرگ آنان در محل سمنان فعلی واقع بوده است.

- برخی دیگر بر این باورند که سمنان در اصل «سکنان» منسوب به طوایف سکه‌ها می‌‌باشد و الف و نون آن نشانه نسبت و مکان است که در واژه‌های گیلان و غیره مشاهده می‌‌شود.

- عده‌ای دیگر از اهالی سمنان عقیده دارند که نام قدیم سمنان (سیم لام) بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان نوح پیغمبر به نام‌های (سیم النبی) و (لام النبی) انجام گرفته که مقبره آنان در کوه‌های شمال شرقی سمنان در محلی موسوم به پیغمبران واقع است. بر این اساس کلمه (سیم لام) در اثر کثرت استعمال به مرور زمان به سمنان تبدیل شده است.

- برخی نیز افسانه بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستور تهمورث دیوبند نسبت داده اند. در آن زمان شهر را به سمینا نام گذاری نموده‌اند که به مررو زمان به سمنان تغییر یافته است.

- روایت دیگر حاکی از این است که نام قدیم سمنان در زبان محلی «سه مه نان» بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمی‌کند. بعدها به مرور زمان «سه مه نان» به سمنان تغییر یافته است. به هر حال آن چنان که از منابع و کتب تاریخی استنباط می‌‌شود سمنان یکی از مناطق کهن و قدیمی ایران است که در درازای تاریخ فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

استان سمنان دارای اثار تاریخی زیادیه که می توان به كاخ ها،عمارت ها، قلعه ها و دژها ، حمام هاي تاريخي ، آب انبارهاي تاريخي ، كاروانسراها و رباط ها ، بازار ، مساجد و ارگهاي تاريخي اشاره نمود.


ارگ سمنان

به دليل موقعيت خاص جغرافيايي در سر تا سر استان قلعه هاي مهم قرار دارد كه آثار و بقاياي آنها همچنان پابرجاست. قلعه هاي ساروي بزرگ و كوچك از جمله قلاع بسيار مهم با معماري خاص و وپژگي منحصر به فرد مي باشد كه تاريخ بناي آن به پيش از اسلام می رسد



مسجد جامع

که چند نمونه از این اثار را به شرح زیر نام برد :

كاروانسراي ده نمك مربوط به دوره صفويه در 40 كيلومتري شرق گرمسار ، دروازه ارگ سمنان مربوط به دوره ناصرالدين شاه قاجار ، مسجد جامع سمنان مربوط به قرن سوم هجري قمري و جزء بناهاي دوران اسلامي مي باشد و مناره مسجد يكي از زيباترين منارهاي تاريخي كشور به شمار مي رود كه با خط كوفي تزيين شده است. حمام پهنه و گرمابه حضرت كه مابين مسجد جامع و امامزاده يحيي واقع شده است مربوط به زمان سلطنت ابوالقاسم بابرخاني پادشاه تيموري مي باشد كه در دوره مظفرالدين شاه قاجار تعمير شده است.

هر استان هم سوغات خاص خودش رو داره که در استان سمنان انواع نان هاي سنتي، فطير، كماچ، انواع لبنيات، قره قروت، كشك و صنايع دستي از قبيل گليم، جاجيم، نمد، سفال و سراميك جزو سوغات و صنايع دستي اين استان به شمار مي رود.

سفر به این جزیره را فرا فراموش نکنید

گرد آورنده : ایلیا خدابخش

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:58 توسط ایلیا خدابخش |

هنوز امیدی هست




صدای پای دکتر نگاه خاموشم را به در جلب کرد . به سمت درصورتم را چرخاندم و با گوش هایم منتظر باز شدن در شدم . باید خودم را برای جواب اماده می کردم . انتخاب سختی بود .

یادم می یاد 5 ماه پیش که به بیمارستان امدم . فقط به یک امید بود . که از دنیا سیاه خودم فرار کنم. تا برای یک بار هم که شده از دیدن زیبایی ها لذت ببرم . 40 سال عمر خودم را با چشم نا بینا طی کردم و هیچ امیدی برای بازگشت از تاریکی نبود . تا اینکه دکتر چراغ پور را ملاقات کردم . چه ملاقات رویایی بود . صحبت های دکتر خیلی کوتاه بود . او فقط یک امید به من داد و یک سوال عجیب و 1 ماه برای جواب دادن سوال وقت گذاشت . سوال او این بود برای برگشتن چشمانت چه چیزی را حاضر ی بدهی . یک ماه تمام فکر کردم . که ایا حاضرم برای دیدن دنیا از چیزی بگذرم . 40 سال تاریکی برای هیچ کسی طاقت نمی زاره . دیروز 1 ماه من تمام شد . و دوباره دکتر پیش من امد . نمی دانم چرا با شنیدن صدای او ارامشم به هم می ریخت . نمی دانم چرا از صدایش می ترسیدم . پرسید جواب من؟

گفتم برای دیدن حاضرم از جانم هم بگذرم


خدید ؛ طوری که تمام شیشه ها لرزید . گفت اگر جوابت غیر این بود نمی ماندم . حالا نوبت مرحله بعد است . حاظری جانت را برای 10 ثانیه دیدن بدهی؟

می خواستم جواب بدهم که صدای بسته شدن در را شنیدم .

حالا امروز برای شنیدن جوابش امده بود . پشت در ایستاده بود وبه من می خندید . در باز شد

گفتم : سلام اقای دکتر

سلامم را جواب داد و گفت : خوب منتظر جوابم ؛ قبول داری یا نه؟


بدون لحظه ای مکث جواب اری دادم . گفت این نوشیدنی رو بنوش چشمانت را ببند و تا 100 ارام بشمار آنگاه 10 ثانیه نور به چشمانت باز خواهد گشت و بعد تو خواهی مرد . نوشیدنی را به دست من داد . بدونه لحظه ای مکث یک نفس تمام نوشیدنی را سر کشیدم .

 

چشمانم را بستم و شروع به شمارش کردم . 1 ، 2 ، 3، .....، 99 ، 100

 

چشمانم راباز کردم . همه جا رو می تونستم ببینم . دکتر : 1001

 

نگاهم را در اتاق چرخاندم به سمت راست نگاه کردم . دکتر : 1003

 

هیچ پنجره ای وجود نداشت یک دیوار سیمانی زبر با نمایی بد من را از زیبایی ها دور کرده بود .

 

دکتر گفت : 1005

 

نگاه را به سمت دکتر بر گرداندم . مردی کریه کو تاه قد با موهای بلند ژولیده چشمانی بد رنگ لبانی ضخیم بینی بزرگ .

 

نگاهم به چهره دکتر بود که گفت : 1006

 

گفتم کو ان دنیایی که یک عمر از زیبایی هاش شنیدم

 

گفت : 1007

 

گفتم تو مرا فریب دادی . تو به من نگفتی در اتاقی بدون پنجره هستم و حتی تو نیز زیبا نیستی که یکبار هم که شده بتوانم زیابی ها را ببینم .

 

گفت 1009 و ادامه داد . هیچ وقت از من نپرسیدی در چه اتاقی هستی یا چه چهره داری و گرنه به تو می گفتم دنیا انقدر هم زیبا نیست که تو برای دیدنش تلاش می کنی و

1010 حالا اسوده بخواب که تو نیز به ارزوی خود رسیدی



باطل شد




سکوت را می شکنم!

دیوار ها فرو می ریزند!

تو می ما نی

و من

من نه!

من سال هاست که رفته ام

تومی مانی و سکوت

سکوت نه !

سکوت که پشت هیاهوی فریاد مرده است

تو چه غریب گشته ای

باور داری!؟

سالها دور

که گنجشک ها خواب قناری بودن می دیدند

طاووس ها همان کلاغ بودند

و کرکس ها را عقاب می نامیدند!

سال هایی به دوری دیروز

به یاد اوردی!؟

من و تو زیر سایبان عشق

منتظر قطار زندگی بودیم

لکومتیو ران فریاد می زد

تو لبخند می زدی

ومن مستانه می خندیدم

چه کسی از صدای خنده ما رنجید!؟

چه کسی شلیک کرد؟

نگاه کن

هنوز جای گلوله روی سرم هست

و یک مهر

باطل شد

حالا که سکوت را شکستی

حال که دانستی

منتظر باش

منتظر من ؟ نه

منظر گلوله

و یک مهر

باطل شد

 

شاعر : ایلیا خدابخش


+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 7:34 توسط ایلیا خدابخش |