
محسن بینی خونی اش را با پشت دستانش تمیز می
کند ، نگاهی به دکتر می اندازد :
-
اقا پیمان ، اینجور نگام
نکن خودت گفتی که با اسم کوچیک صدات کنم ،
اسمت پیمان بود دیگه ، اره اسمت پیمان بود ، مطمئنم چون خودت به من گفتی
( لبخندی
با شیطنت)
-
نه دروغ گفتم تو به من نگفتی
، رو اتیکتت نوشته بود ، تو به من گفته بودی که حتی حق ندارم اسمت رو بدونم چه
برسه که با اسم کوچیک صدات کنم اون روز به من گفتی ، همون روز که وقتی ازت پرسیدم اسمت چیه سیلی زدی تو گوشم .
( بلند و بی کنترل می خندد ) (مکثی می کند و این
بار با فریاد می گوید)
-
تو رییس نیستی
( کمی
ارام تر)
-
من می ترسم . من از ادم ها
می ترسم ادم ها ترسناکند ، زشتند ، اره زشتند ؛ توجه کردی به صورت ادم ها توجه
کردی ؟ فقط تو یه حالت ادم ها زیبا می شند وقتی که اون ها رو بدون دهن تصور می کنم
. تصور کن ، زیبا می شن مگه نه
( بلند می
خندد )
-
دیدی ، دیدی چه خوشگل می شن
( ببند
اون دهنت رو اشغال) ( کمی ارام تر اما پریشان و گیج )
-
من کیم؟! دیوونه!؟ تو کی
هستی که به من بگی دیوونه ؟ تو کی هستی که بگی من قاتلم ؟ تو هم یه ادم کوچیک و
پستی مثل بقیه ادم ها ! چیه؟! چرا اینجوری نیگام می کنی؟
( سکوت می
کند لبخند کوچکی می زند به دکتر نگاهی می کند )
-
تو کی هستی؟ هان!؟ اقا
پیمان بودی دیگه ؟ مطمئنم اخه رو اتیکتت نوشته بود
( بلند می
خندد )
-
نه !! دروغ گفتم اخه من که سواد ندارم که از رو اتیکتت اسمت رو بخونم.
از یکی از دکتر ها شنیدم که صدات می کرد
( صدای در
می اید )
-
کار دارم مزاحم نشید لطفا
( صدای در
بلندتر می شود )
-
می گم کار دارم لعنتی ها
( کسی از
پشت در : اقای دکتر اقای دکتر )
-
خفه شو خفه شو
( زیر لب)
خفه می شی یا خفت کنم ؛ نه خفه نمی شه ...
( رو به
دکتر )
-
پاشو ساکتش کن پا شو اقای
دکتر ...
( کمی مکث
می کند و به دکتر خیره می شود )
-
اسمت چی بود؟ اقا پیمان بود
دیگه ؛ اره اقا پیمان بودی از یکی از دکتر ا شنیدم
( بلند می
خندد ، طوری که صدای در تویه خنده ی او گم می شود )
-
دروغ گفتم من که غیر تو
دکتری ندیدم که اسمت رو ازش بشنوم ؛ 2 هفته پیش یکی از این دیوونه ها می گفت ، می
گفت با زن پیمان می خوابه
( زیر لب و موزیانه می
خندد )
-
گفتم پیمان کیه ؟ به تو
اشاره کرد و گفت اونی که مسئول شوک الکتریکیه گفتم تو از کجا می دونی گفت فقط کسی که اسمش پیمان باشع می تونه اینقدر
... اسمت پیمان بود دیگه ...
( بلند می
خندد ) ( چند نفر به در ضربه می زنند تا به زور ان را باز کنند محسن به گوشه اتاق
می رود ، می نشیند خودش را جمع می کند و زیر چشمی به دکتر نگاه می کند )
-
اسمت پیمان بود دیگه . اسمت
پیمان بود دیگه . اسمت ..
(در باز
می شود ، 2 پرستار وارد می شوند نگاهی به جنازه خونی دکتر می کنند و فریاد می زنند
امبولانس رو خبر کنید ) ( محسن بلند می خندد ) ( دستان محسن را دو نفری می گیرند و
او را به زور از اتاق خارج می کنند بقیه دیوانه های بیرون اتاق ایستاده اند ) (
محسن با خنده فریاد می زند )
-
من کشتمش ، من پیمان رو
کشتم
( یک
دیوانه از دیوانه دیگر می پرسد : پیمان کی بود؟)
هرز نوشت !!! : ایلیا خدابخش
زیر نویس 1
: هفته قبل اصلا جالب نبود !!! جالب!!! خیلی بد بود !!!احساس تنهایی کردم
یه لحظه
فکر کردم خدا هم از رو برگردونده اما به جاش این هفته خیلی خوب بود خدا رو شکر
زیر نویس
2 : واسه ارشد اسم نوشتم ولی قدرت خوندن رو هنوز ندارم !!! من که می دونم قبول نمی
شم!!!
زیرنویس 3
:دوستی داشتم به نام پرهام که صمیمی ترین بود !!! اشتباه می کردم نبود زیاد واسش
انرژی گذاشتم دارم کمش می کنم کسی که راحت می گه خوب ناراحتی اگه دوستیمون رو تموم
کنیم اسمش رو می شع گذاشت دوست صمیمی
زیرنویس 4 : جایی کار می کنم !!! شدیدا
از همکارام ناراضی هستم!!!
زیرنویس 5 : خداحافظ تا بعد
